*به خبرگزاری حوزه خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
امکانات سایت
نام :   
ایمیل :   

نمای حوزه



 مقالات, مقلات پیرامون حاصل عمر امام    شماره خبر: ٣٤٠٤٧٤     ٠٨:٤٣ - 1393/02/10     نقش تجربه و عقل از نگاه شهید مطهرینگاهی به اندیشه‌های حاصل عمر امام خمینی(4) ارسال به دوست     نسخه چاپي


  نقش تجربه و عقل از نگاه شهید مطهرینگاهی به اندیشه‌های حاصل عمر امام خمینی(4)

  نقش تجربه و عقل از نگاه شهید مطهری 


  خبرگزاری حوزه/ یکی از مهمترین منابع فرهنگ و اندیشة نظام مقدس جمهوری اسلامی، آثار ارزشمند استاد شهید مرتضی مطهری(ره) است. بازخوانی اصول حاکم بر اندیشه و آثار آن اسلام شناس والامقام، به ویژه در سالی که رویکرد نظری به مبانی فرهنگی اهمیت دوچندان یافته، برای شناخت مسیر و تحقق برنامه ها ضروری است. 

 

گر چه همi منابع ذکر شده، در شناخت و حصول ادراک برای انسان لازم‌اند، و در شناخت هستی و ادراکات اساسی نمی توان تمرکز بر «حسّ و تجربه» داشت، اما استاد مطهری با نگاهی واقع‌بینانه به مسأله ادراکات حسّی، آن را پایه و اساس ارتباط انسان با جهان پیرامون خود می دانند و از این راه، زمینه ورود منکران ماوراء الطبیعه را به عالم معنی و معنویت فراهم می سازند:

اهمیت شناخت حسی

يكي از وسائل و ابزارهاي شناخت براي انسان حواس اوست. واضح است که هر انسانی نخستین ارتباط ادراکی با جهان اطراف را از طریق حواس برقرار می کند و اگر از همان بدو تولد فاقد یکی از حواس پنجگانه باشد، از مجموعه ادراکات خاص آن حسّ محروم خواهد ماند: «من فقد حسّاً فقد علما» هر كس كه فاقد يك نوع‏ حس باشد، فاقد يك نوع شناخت است.

همچنین با توضیحی که در بررسی ابزارهای شناخت ذکر شده است، می دانیم که هریک از ابزارهای شناخت، برای کسب معرفت، لازم و ضروری‌اند ولی کافی نیستند. (مطهری، 1377، صص356 تا360)

اختلاف دیدگاهها

در این راستا نظرات افراط آمیز و تفریطی مختلفی ابراز شده است، عده‌ای همچون افلاطون و دکارت قائل به عدم اعتبار و ارزش شناخت حسی شدند و جمعی مانند برگسون معتقد به انحصار شناخت در دل گشته و جماعت مادی گرا نیز عموماً تنها راه شناخت را حسّ و تجربه بیان می کنند. (همان، ج‏13، ص 365 (مسأله شناخت) و ج‏9، ص 215 (شرح مبسوط منظومه). البته استاد مطهری تفاوتهایی را بین شاخه های مادیون از جمله امپيريسم (مسلك تجربى) و راسيوناليسم (مسلك عقلى) بیان می کنند.)

استاد مطهری برخلاف نظراتی که شناخت حقیقی را منحصر در عقل یا دل می¬دانند، با استناد به آیات کریمه قرآن کریم، دعوت به نظر در طبيعت، زمين و آسمان را دلیل واضحی بر اعتبار ادراک حسّی از دیدگاه اسلام معرفی می‌کنند: «قُلِ انْظُرُوا ماذا فِي السَّماواتِ وَ الارْضِ» (یونس/101)، و همچنين دعوت به تعقل در تاريخ اقوام گذشته از مهمترین شواهد اعتبار و اهمیت شناخت حسّی در مجموعه معارف اسلامی است. (همان، ج‏2، ص 230 ) و عجیب است که تعبیر شریف «أفَلَمْ يَسيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم‏» تقریباً بدون تفاوت، در 6 آیه از قرآن کریم تکرار شده است. (آیات: یوسف/ 109 و روم/9 و فاطر/44 و غافر/21و 82 و محمد (ص)/ 10)

ويژگيهاي شناخت حسي

در این زمینه نیز همچون بسیاری شواهد و موارد دیگر، روش عالمانه و آگاهانه شهید مطهری را شاهدیم؛ ایشان برای بررسی علمی شناخت حسی ویژگیهای آن را مطرح می¬کنند، ولی پرواضح است که این معرفی جنبه آلی و مقدّمی دارد تا هدف اصلی و جهت دهی نهایی اندیشمند بزرگ به ثمر برسد:

1. نخستین ویژگی شناخت حسّی، جزئی بودن آن است؛ به این معنی که انسان تک تک موجودات را حسّ می‌کند اما هرگز نمی‌تواند با مفاهیم کلّی از طریق حواسّ ارتباط برقرار کند.

2. ویژگی دوم ظاهری بودن آن است، مسلماً علاوه بر ظواهری که می‌بینیم و حسّ می‌کنیم، روابطی عمیق و حقیقی میان اشیا برقرار است از قبیل علیّت، ضرورت، اضافات و غیره.

3. همین محدودیت در قالب زمان نیز خودنمایی می¬کند یعنی انسان نمی‌تواند هیچ شناخت حسّی نسبت به گذشته یا آینده داشته باشد.

4. و دست آخر محدودیت حواسّ در بعد مکان، یعنی فقط همان منطقه¬ای که با حسگر انسان تماس داشته است مورد شناخت قرار می‌گیرد و هرگونه شناخت حسّی نسبت به مناطق دیگر محال است. (همان، ج‏13، ص 398)

حال که مشخص شد شناخت حسّی فردی، ظاهری، حالی و منطقه‌ای است این سؤال پیش می-آید که برای شناخت مفاهیم عمیق و مؤثری همچون انسان، هستی، خدا و همه موجودات غیرمادی و معقولات فلسفی آیا می‌توان به شناخت حسی اکتفا کرد؟ این نکته همان است که در ابتدای بحث عنوان کردیم که استاد با این رویکرد منطقی نسبت به شناخت حسّی، راه را برای دعوت و ورود مادّی‌گرایان به عالم معنویت و ماوراءالطبیعه باز کرده‌اند.

در این زمینه می‌توان به براهین اثبات خدا اشاره کرد که استاد در کتاب توحید مطرح نموده‌ و سه برهان خلق، نظم و هدایت را در بخش براهین علمی-تجربی دسته‌بندی و بر لزوم استفاده از شناخت حسّی و مشاهدات تجربی به عنوان مقدّمات این براهین تأکید کرده‌اند. (همان، ج‏4، صص 51 تا 170)

 اهمیت ادراکات عقلی

جایگاه و اهمیت ادراک عقلی نیز در اندیشه استاد مطهری بسیار بالاست و آن فیلسوف عارف به هر مناسبت گریزی به این موضوع دارند.

واقعیت و کیفیت ادراکات عقلی را به گونه‌ای کم نظیر در دو جلد اصول فلسفه (مقالات سوم تا ششم) توضیح دادند، در شرح مبسوط منظومه باز مسأله شناخت و ادراک عقلی را بسط دادند و در کتابهای متعددی از جمله: سیری در نهج البلاغه، انسان کامل، کلیات علوم اسلامی و غیره بر نقش مهم عقل در معرفت بشری تأکید کردند.

منشأ ادراک عقلی

در بحث مقدمات و مبانی شناخت گفتیم که معرفت به دو قسم تصور و تصدیق تقسیم می‌شود؛ در قسم تصورات، نفس بشر با ارتباط حسی با عالم خارج، تصاویری را برداشت می¬کند و پس از انطباع این صور در قوای نفس ادراک واقع صورت می‌گیرد. بنایر این در ناحیه تصوّرات اصل و مبدأ، حسّ است.

اما در ناحیه تصدیقات چنین نیست زیرا نخستین تصدیقاتی که برای انسان حاصل می¬شود تصدیقات بدیهی است که عقل بر اساس ساختار ذاتی و فطری که از سوی خالق علیم دریافت کرده است، با ملاحظه و مقایسه مفاهیم بدیهی، احکام بین آنها را درک و تصدیق می‌کند. به عنوان مثال جزء و کل از تصوراتی هستند که در نخستین مرحله نیازمند حسّ و تحربه خارجی هستند؛ اما پس از انطباع آنها در ذهن، دیگر نیازی به خارج نیست و کار عقل با مقایسه آن دو آغاز می‌شود، با تصوّر کل و جزء حکم «الکلّ أعظم من الجزء» را صادر می¬کند بدون این که این بزرگتر بودن را از خارج دریافته یا برای درک آن نیاز به حسّ داشته باشد. (همان، ج‏6، ص 287)

بنابر این از منظر استاد مطهری در تصورات اصالت با حسّ ولی در ناحیه تصدیقات، اصل با عقل و ادراک عقلی است. از همین توضیح مشخص می¬شود که خطاهای انسان مربوط به حسّ نیست چون کلیه احکامی که حتی برای تصوّرات و مدرکات حسّی و تجربی صادر می‌شود توسط عقل است.

در ادامه به عنوان شالوده و خاستگاه اعتبار عقل در اندیشه اسلامی، و با توجه به طرح برخی مکاتب فکری جدید در ضدیت با ادراکات عقلی در بخشهایی از معارف دینی و فلسفی، بحث حسن و قبح عقلی را مرور می کنیم. این بحث مهم در بخشهای متعدد مجموعه آثار استاد مطهری مطرح شده است، از جمله: ج‏21، ص 226 (اسلام و مقتضیات زمان) و ج‏4، ص 813 (بیست گفتار) و ج‏1، ص 44 (عدل الهی) و ج‏22، ص 711 (تعلیم و تربیت) و...

سابقه بحث حسن و قبح عقلی

پیشینه این بحث مهم وپرتنش به قرن دوم هجری برمی گردد جایی که گروهی مدعى شدند كه بر مسلمانان لازم است به ظواهر الفاظ در همان حد فهم عامه مردم، متعبد باشند و هر گونه سؤال و جواب و چون و چرائى بدعت است. احياناً اگر كسى درباره آيه «الرحمن على العرش استوى» پرسش مى كرد اخم مى كردند و ناراحت مى شدند و طرح چنين سؤالى را ناروا مى دانستند و مى گفتند: الكيفيه مجهوله و السؤال بدعه. يعنى حقيقت مطلب بر ما مجهول است و پرسش ممنوع!

غلبه سیاسی اشاعره بر معتزله در قرن سوم و موج حس گرایی و رشد بی نظیر علوم تجربی در رنسانس اروپا باعث شد که اعتبار و کارکرد عقل در همه زمینه ها ناچیز و ناصواب انگاشته شود و متأسفانه اخباريين از علمای شیعه نیز در قرنهاى دهم تا چهاردهم دنباله رو همین افكار بودند.

استاد مطهری در آثار متعدد خود هم از آن گروههای متعصب انتقاد می کنند و هم از موجی که در عصر حاضر مطرح شده و خواسته است تنها راه مطالعه در قرآن و کسب معارف دینی را تعبد به اخبار و حسّ و مطالعه در آفرینش مطرح کند. (همان، ج‏16، ص 386 (سیری در نهج البلاغه ص38) و ج‏1، ص 44 (عدل الهی ص35) و ج‏3، ص 86 (آشنایی با علوم اسلامی ج3 ص45)

از دیدگاه ایشان ادراکات عقلی در این مسأله نیز حجت و معتبر است و چنین نیست که عقل برای درک حُسن ذاتی عدل، منتظر وحی و اظهار نظر پروردگار بماند؛ عقل نسبت به این ادراکات مستقل است و خدای متعال نیز نظام آفرینش را بر همین اساس قرار داده است.

امکان استفاده از عقل

در این مسأله نیز مانند هر موضوع علمی دیگر، تبیین درست محل نزاع بسیار مهم است از این رو استاد مطهری با تأکید بر لزوم تبعیت از دستورات وحیانی و نیاز ابدی بشر به آن، نزاع بین دو گروه را در صلاحیت ادراک و توانایی عقل برای فهم و تعمق در نصوص دینی و امور ماوراء الطبیعه می دانند. بنابر این نباید خیال شود که حکمای ژرف اندیش خواسته اند راه مستقلی به عالم معنا باز کنند و کلامی غیر «ما جاء به النبی أو الوصی» مطرح کنند:

سخن در اين نيست كه آيا بشر قادر است پا از تعليمات اولياء وحى فراتر بگذارد يا نه؟ معاذ الله فراترى وجود ندارد، آنچه بوسيله وحى و خاندان وحى رسيده است آخرين حد صعود و كمال معارف الهى است، سخن در استعداد عقل و انديشه بشرى است كه مى تواند با ارائه اصول و مبادى اين مسائل، سير علمى و عقلى بكند يا نه؟ (همان، ج‏16، ص 390 )

اعتبار عقل در قرآن

استاد مطهری قرآن را به عنوان اولین و آخرین منبع قطعی، شاهد می¬آورند که بهترین و گویاترین حجت برای اعتبار ادراکات عقلی و لزوم استفاده از عقل و استدلالهای عقلانی در فهم بهتر بخشهایی از معارف است. (همان، ج‏3، ص 35 و ج‏13، ص 363 و ج‏16، ص 382)

 اولين مسأله اساسى كه مطالعه آثار آفرينش به تنهائى قادر به جوابگوئى آن نيست واجب الوجود بودن و مخلوق نبودن خود آن قدرت ماوراء طبيعى است. آئينه جهان حداكثر اين است كه نشان دهنده دست توانا و دانائى است كه جهان را مى گرداند اما خود آن دست چه حال و وضعى دارد؟ آيا او خود مسخّر دست ديگرى است، يا قائم به ذات است؟ اگر مسخر دست ديگرى است آن دست ديگر چگونه است؟ هدف قرآن تنها اين نيست كه بدانيم دستى دانا و توانا جهان را مى گرداند، هدف اين است كه بدانيم گرداننده اصلى «الله»است و «الله» مصداق ليس كمثله شىء است، ذات مستجمع كمالات است، و به عبارت ديگر كمال مطلق است، و به تعبير خود قرآن «له المثل الاعلى» است. مطالعه طبيعت چگونه مى تواند ما را با چنين مفاهيمى آشنا سازد؟ (همان، ج‏16، ص 393)

مساله ديگر وحدت و يگانگى خداوند است قرآن اين مسأله را به صورت استدلالى طرح كرده است و با يك قياس استثنائى منطقی مطلب را ادا كرده است. برهانى كه اقامه كرده همان است كه در فلسفه اسلامى آن را برهان تمانع مى خوانند:

گاهى از طريق تمانع علل فاعلى وارد شده است: « لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ» (انبیا/22) و گاه از طريق تمانع علل غائى: « مَا اتَّخَذَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ» (مؤمنون/91).

قرآن هرگز معرفت به يگانگى خدا را از طريق مطالعه در نظام خلقت موجودات بدان سان كه اصل معرفت به خالق ماورائى را از آن راه تاكيد كرده، توصيه نكرده و چنين توصيه اى صحيح نبوده است.

در قرآن مسائلى از اين قبيل مطرح است: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ» (شورى/ 11)، «وَلِلّهِ الْمَثَلُ الاعْلى‏» (نحل/ 60)، «لَهُ الاسْماءُ الْحُسْنى‏» (طه/ 8)، «الْمَلِكُ الْقُدّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكَبِّرُ» (حشر/ 23)، «ايْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله» (بقره/ 115)، «هُوَ الله فِى السَّمواتِ وَفِى الارْضِ» (انعام/ 3)، «هُوَ الاوَّلُ وَ الاخِرُ وَالظّاهِرُ وَ الْباطِنُ» (حديد/ 3)، «الْحَىُّ الْقَيّومُ» (بقره/ 255)، «الله الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يولَدْ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ» (اخلاص/ 2-4)

قرآن اين مسائل را براى چه منظورى طرح كرده است؟ آيا براى اين بوده است كه مسائلى نفهميدنى و درك نشدنى بر بشر عرضه بدارد و از مردم بخواهد تعبداً بدون اين كه آنها را درك كنند بپذيرند، و يا واقعاً مى-خواسته است كه مردم خدا را با اين شؤون و صفات بشناسند؟

اگر قرآن خواسته است خداوند با اين صفات شناخته شود از چه راهی است؟ چگونه ممكن است مطالعه در طبيعت ما را با اين معارف آشنا نمايد؟ مطالعه در مخلوقات بر ما روشن مى كند كه خداوند عليم است يعنى چيزى كه ساخته است از روى علم و دانائى بوده است ولى آنچه قرآن از ما مى خواهد تنها اين نيست... بلكه اين است كه علم خداوند نامتناهى است، قدرتش نامتناهى است، چگونه و از كجا مى‌توان از مشاهده عينى و حسى مخلوقات به نامتناهى بودن علم و قدرت پروردگار پى برد؟

در قرآن بسياری مسائل ديگر مطرح است: از قبيل لوح محفوظ، لوح محو و اثبات، جبر و اختيار، وحى و اشراق و غيره كه هيچ¬كدام از آنها از طريق مطالعه حسى مخلوقات قابل تحقيق نيست. قرآن اين مسائل را قطعاً به عنوان يك سلسله درسها القا كرده است و از طرفى تدبر در اين درسها را با آياتى از قبيل: « أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محمد/24) یا « كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الألْبابِ (ص/29) توصيه و تاكيد كرده است. ناچار راهى را براى وصول به اين حقايق معتبر مى دانسته است و به عنوان يك سلسله مجهولات درك نشدنى القا نمى كرده است.

دشمنان عقل

عقل نیز مانند هر موجود ارزشمند دیگر، آفات، موانع و دشمنانی دارد. اگر بخواهیم به ماهیت و عملکرد آنها پی ببریم باید ماهیت و کار عقل را بدرستی تصور کنیم.

کار عقل واقع نمایی است، ارتباط با حقیقت و ارائه آن به صورت صحیح و بدون زیاده و نقصان؛ اما اگر عواملی پیدا شوند و بدون این که عقل بفهمد، زیاده و نقصی در مدرکات ایجاد کنند یا مانع التفات و توجه عقل به برخی حقائق شوند، بدون شک آفت و مانعی برای عقل خواهند بود.

در طول تاریخ و مکاتب فکری مختلف، حتی آنها که تفکری غربی و دور از مفاهیم و مطالب ظریف و معنوی مشرق زمین داشته اند، همواره پیروی از هوی و هوس را آفت مهمی برای عقل می¬دانسته و اکثراً از افراط در شهوت دوری و پیروان خود را به کنترل و پرهیز توصیه می‌کرده‌اند.

در معارف ناب اسلامی و به تبع آن در اندیشه جامع استاد مطهری، هرگونه پیروی از شیطان و هوای نفس، موجب ضعف و اختلال و اشکال در ادراک عقل انسان معرفی شده و به عنوان مهمترین موارد، طمع، خودپسندی، هوسرانى، تعصب و لجاج و خشم نام برده شده است. (همان، ج‏22، ص 138)

در همین راستا مسألة «تقوی» به عنوان سپری در برابر گناه و پیروی از هوای نفس مطرح می‌شود و چون نقش جلوگیری از عملکرد مخرّب دشمنان و آفات عقل را دارد به نوعی کارکرد صحیح و مطلوب عقل را تسهیل می‌کند؛ پس می‌توان تقوی را مهمترین دوست عقل و خرد دانست چون مهمترین دشمن دشمنان عقل است. « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا الله يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَالله ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ» (انفال/29) (همان، ج‏23، ص 714)

پاسخ به چند شبهه

استاد مطهری موارد مهمی از اشکالات مادیین به ادلّه عقلی اثبات خدا را مطرح نموده اند که بی مناسبت با بحث ما نیست:

1.‌ اشکال اول کلّ مسائل فکری و از آن جمله مباحث الهی را خطاپذیر و غیرقابل اعتماد معرفی می‌کند. با این بیان که آنچه قابل تحقيق تجربى است قابل قبول است و هر فكرى كه چنين نيست قابل قبول نيست چون فكر بشر خطا پذير است و آنچه خطا پذير است قابل اعتماد نيست.

جواب استاد:

‌أ.این استدلال دامن خود مادّیون را هم می‌گیرد چون استفاده از عقل در همه علوم بشر جاری است.

‌ب.صورت همین استدلال یک برهان عقلی محض است پس خودش خودش را بی‌اعتبار دانست.

‌ج.همان استدلالهایی که با تجربه و تحقیق ثابت می‌شوند متکی بر اصول عقلی محض هستند.

‌د.خطای حسّ و تجربه نیز کمتر از خطای عقل نیست.

نتیجه آن که ترس از خطا در اندیشه، موجب نمی شود که از آن دست بکشیم؛ بشر با دقت و ممارست كامل و با بكار بردن احتياط فراوان در ماده و صورت استدلال، مي‌تواند به يك سلسله براهين عقلى يقينى غير تجربى و غير قابل تشكيك نائل شود. (همان، ج‏6، صص 156 تا 203)

2. اشکال دوم محدود کردن فایده ادراکات به جنبه عملی و بهره خارجی است که برای زندگی انسان دارند ولی از بُعد نظری و واقع‌نمایی فاقد اعتبار دانسته می‌شوند. در این شبهه، رابطه صور ذهنى با واقعيت هاى خارجى فقط اين است كه اين صورتها معلول برخورد دستگاه حسى با واقعيت خارجى است. اما اين كه واقع نما باشند و واقعيت خارجى را آنچنان كه هست نشان بدهند و به اصطلاح ارزش نظرى داشته باشند خيال محض است. از اين رو علومي كه بشر آنها را براى عمل مي¬خواهد، مانند طب، فيزيك، شيمى و غيره اعتبار دارند، زيرا مي‌توان عملاً از حواس استفاده كرد، اما علوم نظرى يعنى علومي كه هدف آن علوم كشف حقيقت است و كارى به عمل ندارد مانند حكمت الهى اعتبار ندارد.

پاسخ استاد مطهری به این ایراد:

‌أ. اين مطلب انكار وجود ذهنى بمفهوم فلسفى است، و انكار آن مساوى است با سوفسطائى گرى و انكار همه علوم.

‌ب.اگر حواس بشر به هيچ وجه قدرت واقع نمائى و ارزش نظرى نداشته باشند قهراً ارزش عملى نيز نخواهند داشت، آيا ارزش عملى حواس جز از اين راه است كه واقعيت را نشان مي‌دهند؟

استاد مطهری در این عرصه مباحث اساسی و استفاده های فراوانی دارند که قطعاً برای پژوهندگان معارف عقلی مرجعی غنی و ارزشمند است. (همان، ج6 صص 197 تا 226)

خلاصه

1.در اندیشه استاد مطهری که بر اساس واقعیت و تعالیم دینی شکل گرفته است، تجربه و شناخت حسّی، معتبر و ضروری است.

2.شناخت حسّی نخستین و شایع‌ترین نوع شناخت در بین انسان و سایر موجودات زنده است.

3. گرچه برخی از دانشمندان راه افراط و تفریط را در اعتبار تجربه پیموده‌اند، اما قرآن به صراحت ابزارهای آن را معرفی و افراد را به استفاده و تأمل در مدرکات حسّی تشویق می¬کند.

4.رویکرد منطقی و معتدل استاد موجب شده است که در کنار نقاط قوّت، نواقص تجربه را نیز یاداور شوند که جزئی، ظاهری، حالی و منطقه‌ای بودن است.

5.هرچند شناخت حسّی از جهات مختلف ضعیف و محدود است اما ابزار مهمی برای تعقّل و تفکر در آیات الهی و تهیه مقدمات لازم برای براهین علمی- تجربی است.

6.در اندیشه استاد مطهری، عقل و ادراکات عقلی به عنوان ابزار مهم شناخت و تنها راه ورود به عالم منطق و فلسفه، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

7.عقل در میان اندیشمندان جهان مورد توجه افراط و تفریطی قرار گرفته است اما راه معتدل آن است که اعتبار و حجیّت آن را در حوزه مربوط به خود به رسمیت بشناسیم.

8.یکی از چالشهای تاریخی و مؤثر در جهان اسلام مسأله حسن و قبح عقلی است و استاد با تأیید مشی عدلیه، ادراک عقل در این زمینه را ممکن و موجود و حجت می¬شمرند.

9.یکی از مهمترین ادلّه بر حجیت عقل، مفاهیم عمیق غیرمادّی و براهین مختلفی است که در قرآن مطرح شده و جز با به کار انداختن عقل و معتیر دانستن ادراکات آن، قابل دسترسی نیست.

10.مهمترین نیاز انسان به عقل به خاطر واقع نمایی و حقیقت¬بینی عقل است؛ درک بسیار حساسی که با پیروی از هوی و شهوت بسرعت مغشوش و مکدّر می شود و در صورت ادامه، عقل و انسانیت ساقط می¬شود.

منبع:

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1377

 

سیدمحسن طباطبایی


 


خروج




يکشنبه ٢٩ دی ١٣٩٨

 
اوقات شرعی
تصویر برگزیده
گفتگو
بین الملل
گزارش
تازه های نشر

کلیه حقوق برای خبرگزاری حوزه محفوظ می‌باشد.  info@hawzahnews.ir